< > ××خسته از این همه دلتنگی ها××

**این روزا راه منو تو عزیزم جدا شده سهم من از عشق تو گریه بی صدا شده**






| جمعه بیست و ششم مهر 1387 | 9:15 

یک تکه سلام،

دو فنجان مکث شش نقطه چین به احترام نام قشنگت،

ای کاش مطمئن بودم نامه ام را یه جای امن نگه می داری

تا راحت پس از سلام نامت را می نوشتمو نوشتن نامت برای

قطره های اشکم عقده نمیشد. اما حیف می ترسم نامه ام را که

پاره میکنی اسمت هم ...

پس بگذار عقده ی من و حرمت تو هر دو حفظ شوند.این هم

سرنوشتی است. دورترین نزدیکم چگونه ای؟

هنوز هم آنجا دلواپس هیچ کس نیستی؟

خوش به حال دل بی دلواپسیت الهی چشم براه هیچ کس نمانی.

نگرانی درد بدی است. یک نگاه گاهی انسان را به جرم هیچ

به اشّد مجازات می رساند. راستی یک سوال، محض رضای کسی

که شاید روزی دلت برایش شور بزند بگو ببینم این تو نبودی

که قانون جدایی را تصویب کردی؟

عزیزم جدایی اوّلش قانون نبود تبصره ای کوچک لای تقویم

یک انسان شکست خورده از عشق بود،من نمیدانم تو خواستی

تاریخ مرگ کدام گل را از تقویم آن دوست بداقبال دربیاوری که

چشمت به تبصره افتاد و میلت کشید قانونش کنی. اگه اینجا بودی

با آن سِحرِ قشنگ نگاهت شانه بالا می انداختی و می فهماندی که

فعلا چنین است.حق با توست همیشه سر من پایین است و شانه های تو بالا

، مهم نیس فدای سر آرزو های به بار نشسته ات.

امّا عزیزم هیچ فکرش را کرده ای ما انسانها چرا با هم اینگونه ایم؟

راستی اگر بهار سالی یک بار نمیامد چه کسی کارتهای تبریک را

می خرید؟

تو فکر نمیکنی اگر ما روز تولّد نداشتیم خیلی بهتر بود؟

بهتر نبود روز تولد ما واقعا روز تولّدمان باشد؟ حالا گاهی گمش

می کنیم.

، تو کی به دادم میرسی؟؟؟؟؟؟

باشد ، جواب نده، فهمیدم،تقصیراز من است هنوز وقتش نرسیده که تو وقتت را

به دادرسی کسی اختصاص دهی . من خودم هم میدانم چرا چیزی راکه

می دانم پاره اش می کنی این قدر با دقت و تمیز می نویسم ، شاید هم میدانم همین

برق نگاه تو آتش به واژه هایم بزند تا ابد برایم کافیست به سیاه کردن کاغذم

نگاه نکن برای سپید ماندن دفتر غصه هایت خیلی دعا می کنم.

میدانم حرفم را گوش نمیکنی ، به خاطر خودت کمی مراقب باش.

زمستان تو را خوب نمیشناسد می ترسم اشتباهی مریضت کند، اگر نامه را تا

آخر خوانده باشی کلی منّت گذاشتی ، اگر نخوانی هم هر چه از تورسد زیباست.

خب دیگر از دور غبار نشسته بر پنجره های نیمه باز تفکرت را می بوسم...

کسی که تو فرق میان او و دیگران را حس نمیکنی اما او می داند که بی اعتیایی

تو معنایی دارد که ان را تنها مجنون فهمین و بس .

کاش بازم منو ببخشی که واست نامه نوشتم.

تو بخوای ، نخوای ، می مونی پیش من تو سرنوشتم.

 

همیشه دلتنگ و عاشق تو سپیده

 

خدا جونم همیشه پشت و پناهش باش ...

 

دلشكسته اي به نام سپیده و سروین | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه بیست و ششم مهر 1387 | 9:14 

 

سهم من از تو دوریه تو لحظه های بی کسی

                قشنگیه قسمت ماست که ما به هم نمیرسیم

دلشكسته اي به نام سپیده و سروین | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه بیست و ششم مهر 1387 | 9:12 

 

دوستت دارم ستاره قشنگ زندگی من ...

 

سپیده

دلشكسته اي به نام سپیده و سروین | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه بیست و ششم مهر 1387 | 9:10 

به نام او که انقدر آه کشیدم تا تو را برایم فرستاد .

نمیدانم شاید سلام  ،

گاهی دلم میخواهد بدانی حال من چگونه است اما بدان که من همیشه حال تو را میدانم

اغلب دلم برایت تنگ میشود هر لحظه یک بار تفست می کنم . جای تعجب نیست  یک دیوانه دارد با تو حرف می زند خودت قضاوت کن که اول دیوانه نبود و حالا خوشحال است که تو دیوانه اش کردی .

ای وحیِ محض ، الهام تمام ، ای خود حقیقت ، ای سوال همه ی جواب ها ، و ای جواب همه ی سوال ها ، زمستان است ولی ماه ِ به بار نشستن شکوفه های کالِ درخت ِ نیاز ، دیروز آسمان به خاطر دخترکی معصوم که رویا های عاشقانه اش برای همیشه میان شدت ِ اعتماد به مسافری رهگذر جا ماند ، نقل های سپیدی بر سرمان ریخت تا دخترک یک بار هم که شده بخش کوچکی از آرزوهایش را گل داده ببیند .

دیروز باران هم باریدو من به یاد درس لطیف هفت سالگی پشت پنجره ماندم تا او بیاید .

آن وقت ها می گفتند او در باران آمد و من از آن وقت تا وقتی تو آمدی انتظارت را میکشیدم

بی آنکه بدانم گم شده ام کیست و دیروز هر چه نگاه به پنجره ریختم او نیامد ویا نه دیوانگی است ببخش ، تو نیامدی .

میدام که قرار نبود بیایی و چه زیبا میشود کسی وقتی بیاید که قرار نیست .

راستی آن چیزی که سالهای پیش بردی کجاست؟

اینگونه نگاهم نکن ، دلم را میگویم .  تنهایی گاهی سبب میشود که در دامنه های زندگی اتراق کنی و بار تحملت را بر شانه های کوه بگذاری تا خستگی ات کمی در برود .

راستی چه حکمتی است که من بیشتر غروب ها دلم برای تو تنگ میشود؟

نه فکر کنی که خورشیدی ، نه عزیزم خورشید شب ها میرود و گلهای آفتاب گردان را به حال خودشان میگذارد .

اما جالب است که تو مهتاب هم نیستی که روزها بروی در حقیقت تو هیچ وقت نمیروی که قرار باشد بیایی .

اولین باری که رفتی هنوز این معما را نمیدانستم اما آن وقت که با لحن فریادی ات مانع چکیدن اولین تگرگ اشکم شدی فهمیدم رفتن نوعی ماندنست و تو رفتی که بمانی و ماندی ، آنقدر ماندی و از آن سوی دوردستهای مدیترانه برایم خواندی که من با تو و بی تو برای تو نوشتم .

آنقدر بی پاسخ گذاشتی و گذشتی که آخرش نه بخاطر من راستش نمیدانم به خاطر که شاید به خاطر خودت برگشتی و همین مثل ان یک دانه عکست که کنار دیوان حافظ و روی طاغچه خودنمایی میکند کلّی غنیمت است . بمان اما اما اینبار نه ازآن ماندن هایی که رفتن دارد این بار به زبان عامیانه بمان ، به زبان همه که وقتی تنها می شوند ماندن کسی را زیر لب با صاحب آسمانها در میان میگذارند ، یک بار هم به خاطر کسی که یک عمر برایت مرد بمان .

اما لااقل بگو : بنویس ، نقاشی کن یا اشاره کن که به خاطر او مانده ای ، منّت چشمان تو هم عالمی دارد، مافوق عالم رویا .

                                                                    ****در انتظار ِ در انتظار نگذاشتنت ****

 

 

سپیده

دلشكسته اي به نام سپیده و سروین | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه بیست و ششم مهر 1387 | 9:0 

به عشق تو زنده ام ، با یاد تو نفس میکشم و با خاطراتت جان میگیرم...

به امید رسیدن به تو منتظر میمانم ، یا به تو می رسم  و یا باید قید این

زندیگی را بزنم !

به عشق بودن تو هستم ، تو نباشی یک لحظه هم نمیتوانم در این دنیای

بی محبت زنده بمانم عزیزم.

همه وجودم ، عطر نفسهایم ، هوای زنده بودنم تویی ای عشق من !

به عشق تو نفس میکشم و این لحظه های سر د را با گرمی عشق تو

سپری می کنم !

آنقدر در جاده زندگی منتظر میمانم تا تو بیایی و مرا با خود ببری!

از این انتظار هیچ گاه خسته نخواهم شد چون من یک عاشقم !

عاشقی که سالهاست در پی تو بوده و تو را به سختی به دست آورده

است!

اگر زنده ام به امید رسیدن به توست ، ناامیدم نکن که این دل من

بی  طاقت است !

هر جا باشی ، دوستم داشته باشی یا نداشته باشی ، مرا بخواهی

یا نخواهی ، دوستت دارم.

بدان و باور داشته باش که من تو را  دوست دارم بیشتر از آنچه که

دلت باور دارد !

به هوای اینکه تو هستی به عشق بودنت چشمانم میبارند ، فرداها را در

کنار تو زیبا میبینم و خوشبختی من در گرو بودن تو در کنارم است عزیزم!

تو با بودنت در کنارم با محبت و عشقت مرا خوشبخت کن ، تا من جانم را

برای خوشبختی ات فدا کنم !

به هوای بودن تو این زندگی سخت را تحمل میکنم ، تو نباشی من میمیرم!

نیاز این قلب شکسته ی من تویی و وجود پر مهر تو ، پس بیا به این قلبی

که دیوانه وار عاشق توست محبت و عشق برسان و کاری نکن که این قلب

بی طاقتم مثل کویر خشک و بی جان شود !

کاری نکن که قید این دنیا را بزنم ، تو که خودت می دانی زندگی بدون تو

را نمیخواهم پس چرا خنجر در این قلب عاشقم فرو میکنی ؟

در این جاده زندگی تنا یک راه میبینم و آن نیز به تو رسیدن است ، غیر از آن

مطمئن باش که بی راهه می روم بی راهه ای که همان دره ی نابودی است !

  

          

 سپیده عاشق کامران

 

دلشكسته اي به نام سپیده و سروین | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه بیست و ششم مهر 1387 | 8:54 

                             به نام خدا ....

 

این که ما عاشق چشمان تو هستیم درست

                              دل به رویای فریبای تو بستیم درست

این که ما معتاد خیالت شده ایمو همه عمر

                              سر هر کوچه به یاد تو نشستیم درست

این گناه دل ما نیست که سودا زده است

                              چشمهایت به دل ساده بفرما زده است

 

 

                     یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است

       میله های قفسم را نشمارم چه کنم

 

 

 سپیده عاشق کامران

 

دلشكسته اي به نام سپیده و سروین | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه بیست و ششم مهر 1387 | 8:42 

 

 

تو انجا من اینجا !!!

کسی را نداشتم تا با او از چیز های کوچک بگویم ..

از دانه های شبنم بر تیغه های علف ؟؟؟

یا از چیزهای بزرگ از انچه که در جهان میگذرد؟؟

گفته ام و با خود در خیال بوده ام.....

       

اگر منو تو دوبرگ بودیم ...

 

هنگام خزان زودتر از تو میشکستم می افتادم

تا وقتی تو بیفتی در اغوشت گیرم ..

 

دلشكسته اي به نام سپیده و سروین | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه بیست و ششم مهر 1387 | 8:24 

                        به نام خدا ......

 

 

کاش میشد بغض های دوری از تو را از بین ببرم....

                                              من تمام خوبیهایت را به دست قاصدک عشق میسپارم....

                                   تا بدانی که چقدر دوستت دارم.....

 

 

 

سپیده عاشق کامران

دلشكسته اي به نام سپیده و سروین | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه بیست و ششم مهر 1387 | 8:19 

                                   به نام خدا...

 

باور کن دوستت دارم .....

باور کن قلبی که خالصانه تورا باور دارد ...

باور کن که قلب من فقط برای تو می تپد ......

 

سپیده عاشق کامران..

دلشكسته اي به نام سپیده و سروین | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه بیست و ششم مهر 1387 | 8:16 

 

خدایا بهش بگو اگه دنیا وفا نداره

                             دل من طاقت دوریشو نداره ......

 

 

سپیده عاشق کامران

دلشكسته اي به نام سپیده و سروین | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه بیست و ششم مهر 1387 | 8:5 

                                به نام خدا......

به تو حسادت میکنم!!!

به ماه که تو برکه نشسته چشم به راه تو...

به شب حسادت میکنم که سایه شده رو سرت...

فرشته ها که همه جا نشسته اند درو برت......

سراغ تورو از گل یاس و گل شب بو میگیرم...

کنار اسم تو فقط تازه میشم؟؟؟

خورشید نشسته تو دلت ستاره مهمون نگات پرنده های شب نشین عاشق اهنگ صدات ....

به تو حسادت میکنم به تو که بهتر از منی ...

به تو که مثل لحظه های شیرین عاشق بودنی...

گرمی دستانت را احساس نکرده ام ولی ......

صداقت را در پاکی چشمان بی گناهت دیده ام...

ان پاکی را که در شب های پر ستاره خواستنی....

و در روزهای افتابی خواستنی است .....

 

 

 

سپیده عاشق کامران

دلشكسته اي به نام سپیده و سروین | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه بیست و ششم مهر 1387 | 7:59 

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

از نگات ترانه من آب میشه

نباشی نقاشیام خراب میشه

واسه اسکار طلاترین نگاه

همیشه چشم تو انتخاب میشه

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

اسم تو تو خط مشق دفتراس

روی بال عاشق کبوتراس

دل من زمینی و اسیر تنگ

قلب تو لطیف و اهل اونوراس

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

ماه به دستای تو بوسه میزنه

مژه تو آسمونو میشکنه

همه فهمیدن که از برق نگات

اون بالا شهر ستاره روشنه

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

قلبمو دادم دست چشای تو

نفسم میاد فقط برای تو

غصه و اخمتو بسپر دست من

تا خودم گریه کنم به جای تو

مگه ز تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

ناز و لبخند و صدات هارمونیه

نفست هزار و یک سمفونیه

اون ستاره هایی که کوچکترن

همش از خدا میپرن این کیه؟

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

موهای رنگ شبت ابریشمه

به خدا دیوونتم یه عالمه

آسمون پیش تو زانو میزنه

هر چی که گریه کنم بازم کمه

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

اورست آرزوهای منی

تو نیاگارای رویای منی

یه نفر می تونه یه دنیا باشه

آخه تو تمام دنیای منی

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

مهربونی پیش تو تکراریه

اشکام از نبودن تو جاریه

هر جارو نگا کنم فقط تویی

من اتاقم پر یادگاریه

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

مگه میشه توروداشت و غصه خورد

مگه میشه جلوی چشات نمرد

مگه میشه واسه داشتن تو

سر عشق و آبرو قسم نخورد

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

مگه میشه تو ماله زمین باشی

بین ما باشی و بهترین باشی

مگه میشه تو فقط فرشته ای

که همیشه میتونی همین باشی

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

تک تک ستاره هارو میچینم

خواب هر چی گل سرخه میبینم

میرم و مثل تو مهربون میشم

میام و پایین پاهات میشینم

مگه از تو بهترم پیدا میشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

 

سپیده عاشق کامران

دلشكسته اي به نام سپیده و سروین | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه بیست و ششم مهر 1387 | 7:49 

اری یکی را دوست میدارم ان را حس کرده ام در قلبم ...

او همان ستاره آسمان شبهای دلتنگی و تیره وتار من است...

او همان خورشید درخشان آسمان زندگی من است

یکی را دوست میدارم...

آری ان همان مهتاب روشن بخش شبهای من است...

قلبم او را دوست میدارد و من همتسلیم احساسات پاک قلبم هستم...

یکی را دوست میدارم...همان فرشته ای که در نیمه شب عشق به خوابم آمد

و مرا با خود به دشت دوستی ها برد...

او همان فرشته ایست که با بالین سفیدش مرا به اوج اسمان ابی بردو مرا با دنیای دوستی و محبت اشنا کرد ...

یکی را دوست میدارم همان کسی که مرا ارام کرد و معنی دوست داشتن را به من

آموخت...

اینک که من با او هستم معنی واقعی دوست داشتن را فهمیدم...

او مثل ابر بهار زود گذر نیست او برایم مانند یک آسمان است که همیشه بالای سرم میباشد ...

اسمانی که زمینی ابری میشود چشمهای من هم از دلگیری او بارانی میشود

آری تو برایم مانند آسمانی..

یکی را دوست میدارم او دیگر برایم یکی نیست

او برایم یک دنیا عشق است

پس بمان ای کسی که تورا دوست میدارم بمان وتسلیم احساسات پاک من باش...

میخواهم باتو تا اخرین نفس بمانم ...

میمانم تا زمانی که خون عشق ر رگهای من جاری است...

ای خورشید آسمان روزهای من ای مهتاب روشن بخش شبهای من ای ستاره درخشان اسمان تیره تارمن ای اسمان زندگی من و در پایان ای همدم زندگی من

با من باش چون که تورا دوست میدارم .

آری تو را دوست میدارم ... فقط تورا...!!!

دلشكسته اي به نام سپیده و سروین | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه بیست و ششم مهر 1387 | 7:48 

                                   *:.لحظه دیدار یار.:*

 

لحظه دیدار یاری که مدتهاست در قلبم نشسته و با محبت و عشق خودش مرا زنده نگه داشته است لحظه زیبایی است ......

لحظه ای که چشماهای زیبایش را از نزدیک خواهم دید و با همان دوچشم به او خواهم گفت هنوز دیوانه اش هستم .

دو چشم دودستی که منتظر اند درون دستهای یار قرار بگیرند ` و قلبی که تپش آن

هر لحظه تند تر و تند تر میشود!

یک نگاه پر معنا نگاهی که بوی باران میدهد. نگاهی  که بوی عاشقی را میدهد و نگاهی که تنها به چشمهای یار دوخته شده اند!

به انتظار آن لحظه می نشینم شاید انتظار شیرینی باشد چون خونی دوباره در رگهایم جاری میشود و شاید دیدار من با او تضمین امید به زندگی برایم باشد

هیچ لحظه ای زیبا تر از این لحظه نیست که لحظه ای چشمانم در چشمان یارم تسلیم شود

دو چشم خیس دو چشم عاشق و دو چشمی که داستان عاشقی را آغاز کردند !

آری با یک نگاه عاشق شدم و یک نفس نیز تا پایان عشق خواهم ماند!!

میخواهم دستانش را بگیرم و دوباره در چشمانش نگاه کنم .سکوتی کنم و چشمهایم را در چشمهایش تسلیم کنم . اشکی بریزم و با صدای اهسته بگویم که خیلی دوستت دارم.

میخواهم دوباره عهد ببندم که تا ابد مجنون او باشم که قلبش را هیچ وقت به او باز نگردانم...

لحظه ی زیبایی است لحظه ی دیدار با یار! با کسی که زندگی من است! خوشبختی من است و امید به زنده بودن من هست!

من دنیایم را خواهم دید. آن لحظه ای است که من میتوانم خوشبختی ام را با تمام وجود حس کنم!****

دلشكسته اي به نام سپیده و سروین | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه بیست و ششم مهر 1387 | 7:39 

                                    به نامه خدا ....

                        راز عشق منو هیچکس به غیر از مهتاب نمیدونه

 

                                                         تنها شاهد واسه گریه هامو تنهاییام

 

   چی میشد من تورو داشتم واسه گریه هام سر روی شونه هات میزاشتم ......

 

    

 

 

سپیده عاشق کامران

 

دلشكسته اي به نام سپیده و سروین | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه بیست و ششم مهر 1387 | 7:35 

                           به نام خدا....

 

همه حرف من تو دوحرف خلاصه میشه

                                           عشق تو ...... بودن با تو

 

 

 

 

سپیده عاشق کامران

دلشكسته اي به نام سپیده و سروین | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه بیست و ششم مهر 1387 | 7:26 

                                به نام خدا..

دوباره تو خیالت قصه هایم ناتمام مانده

                                     دیگه یادت تو شب های بی ستاره تنهام نمی زاره

دوباره یاد چشمات گونه هامو تر کرده

                                    دوباره یاد عشقت بی خوابم کرده

دوباره ستاره های اسمون از دوری تو

                                    بی فروغ شدن دیگه بی تو خواب به چشمم نمیاد

دوباره دنیارو با عاشقای سینه چاکش

                                     نمی خوام حالا که تو نیستی بدون که هرجا باشی

             

                            تویی اون تک ستاره شب تنهایی من 

 

 

دوستت دارم مهربان من

 

 

سپیده عاشق کامران

دلشكسته اي به نام سپیده و سروین | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه بیست و ششم مهر 1387 | 2:22 

 

 دوست دارم تا مرز بی نهایت ........

دلشكسته اي به نام سپیده و سروین | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه بیست و ششم مهر 1387 | 2:19 

                      عاشق شدم من در زندگانی بر جان زده اتش عشق نهانی...

                     جانم از این عشق به لب رسیده اشک نیازم به رخ چکیده...

                     یک سو دل من یک سوغم او در تار مویی در این میان دل

                     میکشاند مارا به سویی زین عشق و سوزان بی عقل و هوشم

                      می سوزم از این عشق اما خموشم ....

 

 

  سپیده عاشق کامران

دلشكسته اي به نام سپیده و سروین | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه بیست و ششم مهر 1387 | 1:58 

                               به نام خدا..

من همون پرنده مسافرم توی اسمون افتابی تو اومدم راه درازی واسه شب مهتابی تو تو برام مثل

یه رویا میمونی تو بزرگی مثل دریا میمونی توی اسمون تاریک دلم مثل خورشید واسه فردا میمونی

من یه خوابم تو یه رویا من کویرم تو یه دریا تو مثل نم نم بارون من مثل خشکی صحرا بی تو مثل

حباب روی ابم میدونی بی تو مثل تشنه عشقت تو سرابم میدونی بی تو اسمون نداره واسه من ستاره

بی تو من مثل یه غنچه توی خوابم میدونی ....

                                                    تو مثل نم نم بارون من مثل خشکی صحرا

 

 

 

سپیده عاشق کامران

دلشكسته اي به نام سپیده و سروین | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه بیست و ششم مهر 1387 | 1:40 

                                 به نام خدا

 

                  میزاری پر پر بشم واسه یه بار دیدنت غنچه هارو باز کنم برای خندیدنت

    نام تو قشنگترین واژه و لحظه دیدارت قشنگترین لحظه برای به خاطر سپردن تو است.....

    خنده هایت شادی بخش وجودم و دعاهایت انگیزه زندگیم است همیشه در قلب منی ***

               ارزوم اینه که دستام توی دست تو باشه دلتنگی این دل عاشق با نوازش تو باز شه

        واسه چی خدا نخواسته من تو اغوش تو باشم قول میدم با داشتن تو هیچ غمی نداشته باشم...

 

                    از عشقت سوته دلی دیوانه شدم که خود نمیدانی ......

 

 

   سپیده عاشق کامران    

دلشكسته اي به نام سپیده و سروین | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه بیست و ششم مهر 1387 | 1:20 

                                                                   ....به نام خدا....

هنوز روی درختا فقط جای کلاغه           گلا پر پرن ای وای یه دیوونه تو باغه

دلم یه گل اتیش تنم کوره داغه               ولی تو همه  دنیا دریغ از یک چراغه

از این گوشه دنیا به اون گوشه رسیدم نگین دنیا قشنگه قشنگیشو ندیدم .......

هنوز غم تو وجودم عذاب سینه سوز نگین گریرو بس کن نگین دنیا دروزه......

کدوم نامه شبگین کدوم ورد شبونه کدوم طلسم و جادو دعای عاشقونه ...........

از این گوشه دنیا به اون گوشه دنیا منو به اشیونه به یارم میرسونه .............

کدوم جاده کدوم راه کدوم اشک و کدوم اه کدوم ابرو کدوم ماه کدوم اوج و کدوم موج......

هنوز اشک تو چشمام نگام خیره براهه نه افتاب و نه مهتاب چقدر دنیا سیاهه....

                  از این گوشه دنیا به اون گوشه دنیا

                                                        منو به اشیونه به یارم میرسونه

 

 

 

سپیده عاشق کامران

 

دلشكسته اي به نام سپیده و سروین | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه بیست و ششم مهر 1387 | 0:59 

                                     به نام کسی که افرید مارا تا دوست بداریم تورا.....

 به اندازه گریه گنجشک دوستت دارم!!!                                                 

شاید این دوست داشتن کم به نظر برسه؟

اما نمیدانی گنجشکها وقتی گریه می کنند میمیرند.....

.....نقاش ازل چون که به نقاش چشمان تو پرداخت دیوانه شدو از طرز نگاهت قلم را انداخت.....

..... صبح وقتی چشمان قشنگت را باز کردی بدون که یک نفر به یاد تو چشمانش را بست.....

    

 

 

        تنهایی خیلی سخته وقتی که شب سیاهه وقتی بدون ماهه تنهایی خیلی تلخه            

        وقتی که بی تو هستم تنها میمونه دستم با این دل شکستم تنهایی خیلی سرده اگه نیایی پیشم اگه

       نیای تو خوابم وقتی تو اضطرابم تو هم ندی جوابم تنهایی خیلی سرده وقتی پیشم نباشی ....

       یکی یکی میرفتیم و کاتب ثرنوشتمان را با خطی زرین مینوشت نوبت من که رسید قلم از قلمدان

       افتاد و شکست کاتب با خطی تیره و تار نوشت ..اسیر ثرنوشت

دلشكسته اي به نام سپیده و سروین | لينک ثابت | موضوع: |